پرشده ام ازدلتنگی و شانه ای جستجو می کنم برای گریه.ای کاش بیایی و دلم را به دوش بکشی تا با چشمانم سیرابت کنم.نمی دانی چقدر بی تو شده ام با این که پرم از تو.می خواهم گریه کنم می ترسم باز بگویی مرد که گریه نمی کند.حالا از تو که می نویسم انگشتانم نیز به تپش می افتند.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 17:29  به قلم حمید اسلامی راد
|