تبليغاتX
قلم به دست مزدور - بی خوابت می کند
روزنگاری های یک روزنامه نگار
هوا برش داشته

و آستینش را خیال بالازدن

شولای سیاهش را به ستاره ها می آویزد

 داسش دندان تیز می کند

 از آن بالا

سرمی خورد

میان گل های سپیده دم

که نوازش های نسیم را رونما گرفته اند

خودش را در آیینه می ریزد

توی دل بازتاب هارا خالی می کند

                                      می لرزاند

با کت و شلواری مشکی که تن می کند

و کرواتی قرمز

حلقه شده دور یقه ای سفید

دسته گلش را که روی میز می گذارد

"بله "ات را

در هوای حنجره

چنگ می زند می قاپد

 خودت را می بینی

در همان آیینه

پیچیده در شولایی سفید

بازو در بازو

به خانه بختت می برد

و در بستر زفاف بی خوابت می کند

------------------------------------------------------

سروده شده در روز چهارشنبه ۲ مردادماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 23:57  به قلم حمید اسلامی راد  |