دیروز غروب دردفتر کارم سرگرم نوشتن بودم که یکی از همکارن کتابی پیش رویم گرفت و گفت:این کتاب رو خوندی؟
نگاهی به کتاب انداختم.پیش از هرچیزنام گابریل گارسیا مارکز نگاهم را به خودگرفت و با دیدن نام او چشم را به سوی نام کتاب گرداندم:خاطره دلبرکان غمگین من به ترجمه کاوه میرعباسی.
هنوز چند روزی از لغو امتیازاین کتاب وتوقیف آن نمی گذرد.اجازه انتشاراین کتاب باورنکردنی بود آن هم در دولت احمدی نژاد و وزارت ارشادی صفار هرندی. این کتاب پس از راه یافتن به بازار کتاب با فروش خوبی رو به رو شد و چند هفته در جایگاه نخست پرفروش ترین ها جا داشت و دستور توقیف آن هنگامی نوشته شد که بیشتر نسخه های آن فروخته شده بود.بگذریم که مترجم مدعی است کتاب رابدون سانسور چاپ کرده و تنهانام کتاب را اندکی دگرگون کرده است.البته این دگرگونی بدبختانه دامن یکی از واژگان زیبا و دلپسند فارسی راگرفته و بدجوری معنای آن را لگدمال کرده است.دست کم دراندیشه وگمان چون منی نمی گنجد که به زن تن فروش،دلبر یا دلبرک بگویم.
این کتاب پیشتر ازاین با نام "روسپیان سودازده من"از سوی امیرحسین فطانت در خارج از ایران به فارسی برگردانده شده بودوبه این مترجم برای ترجمه درستی که از نام کتاب داده است بایدآفرین گفت.
کتاب را در کمتر از یک ساعت خواندم و به دوستان دیگر هم پیشنهاد می کنم که آن را بخوانند.هرچند ، کتاب سرشار از اشکالات دستوری ، زبانی و غلط های نوشتاری فراوانی است و خوب ویراستاری نشده است و جمله بندی های ضعیف کتاب از ناآشنایی مترجم بازبان فارسی نشان دارد.
عکسی هم که اینجا می بینید عکس جلد اصلی کتاب است و با طرح جلد ترجمه فارسی آن زمین تا آسمان تفاوت دارد