یوسفگفت: گریه نکن .بروبیرون یه نخ سیگاربکش ویه پیام کوتاه براش بفرست.سعید سیگار و پیام کوتاه ـ اس ام اس ـ خیلی دوست داشت.
گیج بودم.نمی دونستم چه کار بایدبکنم.باورم نمی شد.پای رایانه نشسته بودم و اشک می ریختم.وبلاگ تادانه را بالا پایین می بردم و عکسهای سعید رو نگاه می کردم.به سفارش یوسف گوش کردم.بلند شدم.لباس پوشیدم و زدم بیرون.رفتم رو نیمکت بوستان کوچک پشت خانم امان نشستم.سیگاری آتش زدم.گوشی رو از جیبم بیرون آوردم و یه پیام کوتاه نوشتم :"سعید جان درود.همه جور شوخی داشتیم مگر این یکی.ما می خواستیم پاتوق درست کنیم.همین جوری بی خبر راهتو کشیدی و رفتی."فرستادم برای سعید.حالا کی به جای سعید پیام ها شو می خوند؟دلم تاب نیاورد.شماره سعید رو گرفتم.تنها این صدا شنیده شد:" گوشی مشترک مورد نظر خاموش است."
انگار سعید که رفته بود کسی به یاد گوشیش نبود.گوشی رو رهاکرده بودند تا باطریش خالی شده بود.مانند خود سعید که دیگه خاموش شده.
کی باورش می شد.سعید با اون تنه بلند و چاقش به این زودی ها دست تو دست مرگ بگذاره و بره؟سعید رو نخستین بار تو پاتوق بچه های داستان نویس دیدم و باهاش دوست شدم.تو کافه ۷۸ .یه مرد گنده وچاق با یه سبیل درست و حسابی.با دیدنش یاد نویسنده های چپ افتادم.پشت سبیل بزرگش یه دل مهربون با جهانی پراز مهر و دوستی خوابیده بود.زود با بچه ها یکدل می شد.همه دوستش داشتیم.
یه ماه پیش شاید هم یه ماه ونیم پیش بود که با کربلایی لو تو میدون انقلاب دیدمش.چند دقیقه ای ایستادیم وبه گپ و گفت و خنده و شوخی گذشت.ازاین که پاتوق ۷۸ به هم خورده بود و بچه ها کمتر همدیگه رو می دیدند ناخرسند بود.من هم مانند او.با هم قرار گذاشتیم یه پاتوق تازه دست و پا کنیم.اما نشد.
سعید داستان می نوشت و از همه بیشتر به پژوهشگری ادبیات شفاهی کشورشناخته شده بود.روستا به روستا می گشت و داستان های بومی رو ازدل پیرمدها و پیرزن های روستایی بیرون می کشید و روی کاغذ ماندگارشون می کرد.
سعید موحدی روز چهارشنبه سکته کرد و درگذشت.روز ۵ شنبه تو باغ بهشت قم به خاک سپردنش.روانش شاد و یادش گرامی.
روزشنبه روز سومشه.مسجدالرضا تو خیابون خرمشهر.ساعت دو تا سه و نیم بعد ازظهر
نمی دونم چرا دست به قلم شدیم تا ازرفتن دوستامون بنویسیم.این پیامی بود که برای محسن فرجی نوشتم و هنوزبا این چرا دست به گریبانم.پایان سال ۸۵ با رفتن فرامرز و پایان بهار ۸۶ با رفتن سعید این چرا پشت سر هم تو سرم گردش می کنه.