داغ فرامرز هنگامی سنگینی اش را بیشتر به من نشان داد که پیش از پایان سال با دوستان فرامرز در خانه دوستی دور هم نشستیم و از او گفتیم و درباره او خواندیم .همه بودیم مگر فرامرز که نام و یادش بود.(در آن روز بناشد که برنامه شعرخوانی هر دوهفته یکبار برگزار شود که چهارشنبه گذشته نخستین ان برگزارشد.این را بگویم که من نتوانستم به این برنامه برسم.برنامه دوم چهارشنبه هفته آینده است)
پیشامدها و رویداد ها در پی خود جدایی ها را می آورد واین آیین زندگی استکه هر آنکه ازدیده برفت ازدل برود و چه سرنوشتی گریبان ما و دوستانمان را خواهدگرفت هنگامی که یادی از هم نمی کنیم و درود کوچکی را ازهم دریغ می داریم.به گردابی افتاده ایم که پایان آن آه و افسوس است.
از این ها بگذریم .یادم رفت که سال نو را به دوستان خجسته باد بگویم هرچند که دیگر سال کهنه شد وباز من دیر جنبیدم.به هر روی سالی سرشار ازخوشی و خرمی و تندرستی برای دوستان آرزو می کنم و امیدوارم پر از خنده و پیروزی و بهروزی باشد.به امید خدا
دیگراین که من در اسفند سال گذشته از روزنامه جوان بیرون آمدم و هم اینک ازکاردوم بی بهره هستم.ازاین که از روزنامه بی ارزش و سبک جوان ـ به گفته درست "در پیت "ـ بیرون آمدم خرسندم اما نگرانی هایی هم برای درآمد امسال خود دارم.هرچند که بادو سه جا گفت و گوهایی داشته ام اما هنوز به فرجامی نرسیده ایم .
درپایان از دوستانی که پیام گذاشته اند و شادباش سال نو گفته اند یا ننوشتن مرا برنتابیده اند.سپاسگزارم.ازاین پس به روز و یا به هفته خواهم بود.