تبليغاتX
قلم به دست مزدور
روزنگاری های یک روزنامه نگار
محسن را  نزدیک خیابان فردوسی دیدم.از دور نگاهمان به هم افتاد اما چون همیشه لبخند نزد.لبخند زدفرامرز ويسي ولی رنگ  نداشت.به هم که رسیدیم دست دادیم و دیده بوسی کرديم.نگذاشت حال کسی را بپرسم و بی درنگ پرسید :" راستی میدونی فرامرز...".پرسیدم فرامرز چی؟گفت : "دوست داری از فرامرز چی بگم" .گفتم:" یه خبر خوش.کتاب تازه بیرون داده؟"آب دهانش را به سختی پایین داد و چشم دوخت تو چشم هام.اشک دور چشماش حلقه زد.نمی خواستم باور کنم.نمی خواستم به زبان بیاورم.صدام در گلو شکست.می خواستم بگویم :"نه؟!"محسن آرام سرش را دوسه بار به پایین تکان داد.گفتم:" چرا؟کی؟"محسن گفت :" دوسه روزه.سرطان داشت.دیروز خاکش کردن.مجتبی اینا هم امروز کرمانشاه هستن.دیشب بهش زنگ زدم و تسلیت گفتم. مجتبی گفته اومدن تهران براش مراسم می گیرن."

 همه روزهایی که رنگ و بوی فرامرز را داشت پشت سر هم پیش چشمم آمد.اگرچه روزهای اندکی بودند اما  پربار بودند و ارزشمند . برایم باور نکردنی بود.نمی دانم چگونه خود را به روزنامه رساندم.به مجتبی زنگ زدم.تا صدایش را شنیدم بغضم تر کید.میان گریه ها می گفتم : مجتبی بگو که دروغه ".مجتبی انگار سالها پیرتر شده بود.او که همیشه آرام سخن می گفت صدایش آرامتر از همیشه بود.اندوه اندوه بود که روی گلوی و زبانش سنگینی می کرد.

فرامرز ! فرامرز! فرامرز! چه پست و بی مرام بودم که تو را در میان خودخواهی ها و دل نگرانی هایم فراموش کرده بودم.مرگ بر من.مرگ بر این زندگی پست .مرگ بر این همه دلنگرانی.مرک بر این همه سگ دو زدن های بیهوده برای لقمه نانی آغشته به ناپاکی .مرگ بر این همه فراموش کاری. دوستان بدی بودیم که تو را در تنهایی هایت رها کردیم. هیچ گاه به سراغت نیامدیم. صدایت نکردیم.

چنان گیچ  شده ام که نمی دانم چه می نویسم.هنوز باور نمی کنم که فرامرز دیگر رخت بر بسته و از میان ما کوچ کرده است.همیشه در یادمان بود اگر چه نشانش را کم می گرفتیم.همیشه فرامرز به ما سر می زد. مرد خندانی که همیشه با خود شادی و خنده می آورد.غم به دلش راهي نداشت.بيگانه بود.اگر غمي هم داشت از دوستانش پنهان نگاه مي داشت.

فرامرز! براي تو چه بنويسم كه ترا شايسته باشدو چه سود از اين نوشتن؟من كه در بودنت يادي از تو نكردم با اين نوشتن به چه مي خواهم برسم؟من كه از رفتن تو ديگر چيزي برايم نمانده است مگر اشكي و آهي.و افسوسي بر نامردمي خود و مرگي كه پي در پي به زندگي مي فرستم.

فرامرز ! كاش گله مي كردي از اين نامردمي ما.تنهايت گذاشتيم اما نشد يكبار از كسي بشنويم كه فرامرز از ما گله اي كرده باشد.

نخستين باري را كه چشم در چشم شديم و بي آن كه شناختي از هم داشته باشيم ، به ياد مي آورم.جشنواره فيلم فجر سال ۷۷ ، سينما قدس.با هم سيگاري گيرانديم و صحبتمان گل انداخت.انگار سالها بود با هم دوست بوديم.چقدر بزرگ بودي و بزرگوارانه برخورد كردي.بسيار از ما بزرگتر بودي.هم به سال زندگي و هم به دانش و خرد.اما اينها به چشمت نمي آمد و با من بسان همسالان خود رفتار مي كردي.اينك باز هم جشنواره فيلم فجر است و تو اين روزها ما را بدرود گفته اي.سينما براي تو زندگي بود و چنان با شور از سينما مي گفتي و مي نوشتي انگار كه ميان تو و سينما هيچ جدايي نيست.و كتاب هم همدم هميشگي تو بود.دوست و يار هميشگي ات.از همه ما به تو نزديكتر بود. فرامرز از اين نوشتن چه سود.اين نوشتم كه دردي را درمان نمي كند. اين نمك است كه به زخم مي پاشم. اين نمك است.اين نمك است .....

فرامرز ويسي شاعر ، نويسنده ، مترجم ، روزنامه نگار و منتقد سينما ... درگذشت. غم سنگيني است.دردي جانكاه.بغضي است كه در گلو مانده و مي ماند.خدا به برادرش مجتبي ، به مادرش كه هميشه برايش گرامي بود و به خانواده اش شكيبايي دهد.ما هم همدرديم در اين غم.ما هم به سوگ دوستي نشسته ايم كه تنهايش گذاشتيم. نامش بزرگ باد و يادش گرامي

فرامرز ويسي درگذشت

فرامرز ويسي در گذشت

فرامرز ويسي در گذشت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 14:40  به قلم حمید اسلامی راد  | 

 

«هنوز داغ نخستين درست ناشده بود

كه دست جور زمان داغ ديگرش بنهاد»

استاد محمدرضا شجريان در آیین خاکسپاری پيكر زنده‌ياد پرويز ياحقي نوازنده‌ي پيشكسوت ويولون ، سخنان خود را با این سروده آغاز کرد و  گفت: هنوز از تاثر و تاسف فقدان علي تجويدي زماني نگذشته كه داغ ديگري بر دلها نشست.  «پرويز ياحقي» نابغه‌ي موسيقي ما كه به حق ويلن را به مردم ما شناساند، به طوري كه من از نوجواني به ياد دارم كه به ساز اين نابغه‌ي جوان عشق زيادي داشتم، سرپنجه‌ي پرويز ياحقي انسان را در فضايي خاص قرار مي‌داد و از خود بي‌خود مي‌كرد،‌ پرويز ياحقي حق بزرگي بر گردن موسيقي ايران و ساز ويولون دارد.  در اين سالها پرويز ياحقي زمانه را براي ارائه‌ي كارش مناسب نمي‌ديد و در درد عزلت به علي تجويدي پيوست.

محمد سرير رييس خانه‌ي موسيقي پس از تسلیت گویی گفت: امروز در سوگ هنرمند بزرگي از موسيقي‌دانان يگانه‌ي ايراني نشسته‌ايم، حضور پرويز ياحقي در لحظه‌ لحظه‌ي نغمه‌هايش با ويژگي متمايزي همراه بود و همه خاطرات زيادي با نغمه‌هاي اين استاد دارند.  آثار پرويز ياحقي از لحاظ نوازندگي، ممتاز و خاص بود كه مكتب متمايزي ايجاد كرد در حوزه‌ي آهنگسازي نغمه‌هايي خلق كرد كه در گذر از گوشه‌هاي موسيقي ايراني زنده كننده و استمراربخش موسيقي ايراني بوده است. وجه ممتاز ديگري كه شايد قدري ناشناخته بوده است، نوازندگي ياحقي در كار اركست بوده است و نوازندگي ايشان درخشش خاصي حتي در مجموعه‌ي نوازندگان داشته است. وي همچنين از جانب فرهاد فخر‌الديني كه به دليل كسالت در اين مراسم حضور نيافت، درگذشت پرويز ياحقي را تسليت گفت.

    1. معيني كرمانشاهي»گفت:«پرويز ياحقي» شدن كار آساني نيست و آفرينش آن هنرمند نيز تكرار‌ناپذير است. همچنين آرشه او نيز حتي ديگر تكرار نمي‌شود او از امروز و از زماني كه به خاك سپرده مي‌شود، زندگي ديگر خود را آغاز مي‌كند.  نمي‌دانم به چه زبان و كلامي درباره‌ي او صحبت كنم. چرا كه ‌٥٠ سال همنفسي و همراهي، زمان كمي نيست. پرويز ياحقي دوره‌اي در موسيقي كشور ما به وجود آورد كه ديگر تكرار شدني نيست و فكر نمي‌كنم ديگر كسي نظير پرويز را پيدا كنيم. پرويز ياحقي همانگونه كه مشهور بود غريب بود و غريب هم مرد. تنها بود و تنها رفت و تنها كسي كه با او باقي‌ماند آرشه‌اش بود.  بدانيد هنرمنداني كه هيچ نوع حركت مالي و مادي جهاني در اين دنيا نداشته‌اند و همه‌ي روحشان را خرج هنر اين كشور كردند، تك هستند. در اواخر زندگي پرويز ياحقي كسي به سراغ وي نرفت . تا هنرمندان زنده هستند حال آنها را بپرسيد، چرا كه آنها يك عمر با موسيقي و سازشان حال شما را پرسيدند. مادر ميهن گاهي فرزنداني به دنيا مي‌آورد كه ديگر تكرار شدني نيستند و پرويز ياحقي هم امروز پس از به خاك سپردنش روز جديدي را در زندگي‌اش آغاز مي‌كند و تكرار شدني نيست.

 

فرهنگ شريف»نوازنده تار نيز با بيان اينكه او مرد بي‌جانشين بود، افزود: هنر در ذات «ياحقي» بود. او صاحب بهترين سبك بود و حالات موسيقي اصيل را به بهترين وجه در مي‌آورد.درحال حاضر من 100 ساعت نوار خصوصي با او دارم كه اميدوارم اين نواها به گوش علاقمندان برسد. من از جوانها مي‌خواهم كه از سبك او الهام بگيرند و راه او را دنبال كنند

 

همايون خرم »نوازنده برجسته‌ ويلن گفت:«ياحقي»همانطور كه راحت ساز مي‌زد، جهان را هم به راحتي ترك كرد. او با اين همه احساس مدتها بود كه ديگر فعاليتي نمي‌كرد و مدتها خودش را در كار محدود كرده بود.  در حال حاضر شاهد هستيم كه جوانها هنوز از آهنگهاي 50 سال پيش صحبت مي‌كنند اين آهنگها عصاره وجود آدمهايي است كه با موسيقي زندگي كرده اند و موسيقي توسط اين افراد رقم خورده و ماندني شده است. توزيع آهنگهاي منتشر نشده او بايد در زمان يادبودش انجام شود و متاسفم از اينكه كاش اين استقبال امروز در زمان حياتش انجام مي‌شد.

 

«حسين خواجه اميري»(ايرج)، خواننده نيز گفت: من از اين موضوع بسيار متأسفم و فقدان او را به جامعه موسيقي تسليت مي‌گويم.بيش از 60 درصد كارهاي من در برنامه گلها با «ياحقي»بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس های آیین خاکسپاری کار مانی لطفی زاده عکاس خبرگزاری فارس است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 16:9  به قلم حمید اسلامی راد  |