این سروده ای که می بینید برای یکی از دوستان تازه از دوبی برگشته سروده شده است.سروده را به پایان نرساندم تا ببینم رهاورد سفرش برای من چه بوده است.اگر که رهاورد آورده بود این سروده به خوبی و خوشی به پایان می رسد.اگر هم که نیاورده بود یا رهاوردش "از سربازکنی" بود خوب می دانم سروده را چگونه به پایان برسانم.به هر روی امیدوارم کاری نکند که دستش را رو کنم و پته اش را روی آب بندازم.راستی خودمانیم ما نویسنده ها هم باجگیران بدی نیستیم.آب ندیده ایم.هر چند که برخی از همکاران روزنامه نگار نما در روزنامه های دست راستی کم باجگیری سیاسی نمی کنند . بگذریم من نمی گویم یکی از این روزنامه ها کیهان است.
نوشتی رفته ای آن سوی دریا
بدیدی کوی و بام شهر رویا
نشستي در كنار ساحل و برج
بخوردي پشت هم قند و تكيلا
بگشتي در خيابان ها پياده
در اوردي سر از كنسرت شيلا
مهستي را بديدي نزد عارف
چه رقصي و چه آوازي فريبا
نگو ديسكو نرفتي پايكوبان
نرقصيدي تو با كيوان و شيما
گرفتي ياد از تازينه مردم
چه رفتاري به دور از مرد دانا
.....
+
نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 15:40  به قلم حمید اسلامی راد
|